سلام من اومدم
ولی دارم ميرم
به زودی بر ميگردم
بای بای 
ابجی مريم

نيمه شعبان بر همه شيعيان مبارک باد.....
به نام خالق گل نرگس
گل نرگس آبروی دو عالم
خیالت کی می رود ز خیالم
جمالت جلوه الله
بیا جانا طی کنیم شب هجران
بیا مهدی با ترنم باران
سحاب رحمت الله
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدایم کن من فدای صدایت
حلالم کن ای چکیده رحمت
سلاله عصمت تک سوار غریب
تو را جان قامت خم زهرا
به اشک چشمان چون یم مولا
مرانی از درت ما را
اباصالح ای امام غریبم
تمام دردم تو هستی طبیبم
بیا جان مادرت زهرا
بیا جان مادرت زهرا
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
من از روز تولد بوده ام دیوانه تو
تو شمع محفلم بودی من پروانه تو
بگفتم تا به کی باید کشم من درد دوری
به من گوی صبوری کن صبوری کن صبوری
ابا صالح ابا صالح ابا صالح
ادرکنی ادرکنی
ابجی مریم
می خوام از امروز دیگه شاد باشم همه غم غصه هام رو بگذارم کنار برای همیشه .. احساس میکنم که یه عالمه گرد خاک رو دلم نشسته که باید اونهارو هم با گذشت خوب خوب از روی قلبم پاکشون می کنم می خوام از همین ساعت دیگه خودم باشم و با هر حرفی خر نشم می خوام فعلا برای خودم یه دنیای کوچولویی درست کنم و هیچ کس روتوش حالا حالاها راه ندهم در دلم رو یه قفل کوچولو کردم و کلیدش رو هم فعلا به هیچ کس نمی دهم میخوام تمام رویا هایی که توی شبهای بارونی ساخته بودم رو پاک کنم می خوام دیگه قوی باشم و با هر حرفی اشکهام جاری نشه می خوام دیگه گل لبخند از لبهام بیرون نره دنیا رو قشنگ ببینم ادمهاش رو خوب مهربون ببینم می خواهم فقط زیبایی ها رو ببینم فقط زیبایی هارو.... خدایا تو هم کمکم کن
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج اسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق شورم از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم فلک سرود هستی خوانم بر حور ملک
در اسمانها غوغا افکنم سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق شورم از این عالم گویــــــــی دورم
سلام به همه لبهای پرخنده سلام به همه چشمهای پر از عشق سلام به یاسهای سفید به لاله های سرخ سلام به قلبهایی که پر از مهره پر از عشقه..... کاش معنی عشق رو میدونستند کاش با کلمه عشق هیچ وقت بازی نمی شد کاش دلها و نگاهها پاک بود کاش خار حرف گل رو می فهمید یا کاش افتاب مغرور نبود و ماه رو کمتر از خودش نمی دونست کاش توی این دنیای کوچیک هیچ دلی نمی شکست کاش باران بود ولی اشک نبود.... دیگه از گریه کردن خسته شدم از خنده هایی که از ته دلم نیست خسته شدم دیگه نمی خوام باشم نمی خوام.. نمی خوام توی دنیایی باشم که ادمهاش از یخند دیگه نمی خوام فکر کنم نمی خوام هیچ رویایی داشته باشم هرچی بود تموم شد حتی دلم نمی خواد خورده شیشه های قلب شکسته ام رو جمع کنم..... خدا یا غیر از تو هیچ کس رو ندارم تو تنها کسی هستی که وقتی باهات درد و دل میکنم برام دلسوزی نمی کنی و فقط گوش میدی و گاهی وقتها احساس میکنم که داری مثل من اشک میریزی خدایا تو تنها کسی هستی که بهم ارامش میدی بهم امید میدی فقط تو هستی که دلم رو اروم میکنی و خرده شکسته های قلبم رو جمع میکنی خدایا تو با خنده هام میخندی و با گریه هام گریه میکنی و فقط توی که از دل پر غم من خبر داری خدایا .....
ابجی مریم
با سلامی به صداقت لحظه های نياز و به پاکی سلام های نماز دعا کردم که هميشه صدای هستی بخشت در لحظه های خاموش زندگيم جريان داشته باشد......دعا کردم که تصوير نگاه بی تزويرت هيچگاه از يادم نرود.....دعا کردم که ذره ای از پاکی قلبت از آن من گردد...دعا کردم که در برابر شکوه کلامت و معصوميت بی دريغ چشمانت ذره ای از بيکرانه ها باشم.... آری.... چه بسيار دعا کردم....و اينک هم دعا ميکنم که دعاهايم در عرش مجالی برای اجابت بيابند...... ولادت امام علی و روز پدر و مرد رو به همه شيعيان تبريک ميگم تا بعد شاد باشيد ابجی مريم
سلام سلام من اومدم
سلام سلام سلام سلامی به ابر سپید به آسمان آبی به دلهای دریایی شما که با موجهای آرامتون صدفهای زیبایی رو روی قلب بارانی وبلاگم به جای میگذارید ....دلم برای همه شما تنگ شده بود با پیامهاتون بهم امید داداید که دیگه از ناامیدی ننویسم ... بلاخره داداش یکی یدونه ام رو فرستادیم پیش مرغها ... نه نه رفت پیش خروسها کم کم باید خودشو برای یه زندگی جدید با دنیایی پر از پستی و بلندی اماده کنه.....
بلاخره اومدم با یه عالمه حرف جای همگی خالی باید می دیدید اون لحضه ای که داشتن برای داداشم خطبه عقد رو میخوندن اشک توی چشمام جمع شده بود
رفتم کنارش نشستم دستها ش رو گرفتم وفقط نگاهش کردم اون هم بالبخندی بهم گفت روز خودت باشه هیچی نمیتونستم بگم فقط گوله های اشک از گوشه چشمام سر می خورد داداشم دستش رو روی گردنم گذاشت و گفت برای چی داری گریه میکنی اشک هام رو پاک کردم گفتم گریه خوشحالیه ......حتی نمیدونستم چه جوری خوشحال باشم دلم میخواست فقط یه گوشه بشینم و داداشم رو نگاه کنم نمیدونم چه جوری احساسم رو براتون تعریف کنم شاید اون لحضه ها بهترین لحظه ها و ساعتهای زندگیم بود.... از خانوم داداشم هرچی بگم کم گفتم شاید بهترین دوستم یا مهربون ترین خواهرم یا زیبا ترین دختر عموم یا یا دوست داشتنی ترین زن داداش دنیا برای منه شاید من دختر عموم یا بهتر بگم زن داداشم رو بیشتر از جونم دوستش داشته باشم بزنم به در و تخته برای همدیگه جون فدا میکنیم انشا الله روز شماها باشه .... زن داداشم یا بهتر بگم عموم اینا ساکن یزد هستند برای همین باید میرفتیم اونجا وای که نمیدونید که چقدر خوش گذشت اندازه همه روزهای شاد زندگیم شاد بودم و خندیدم اونجا فقط صدای خنده های من و دختر عموهام توی حیاط بزرگ و سبز خونه عموم اینا می پیچید ووووووای چقدر زود گذشت چرا باید روزهایی که خنده روی لبهاش گل کرده انقدر زود بگذره.... خوب از خنده روزهای شاد. عقد. جشن. دختر عمو بگذریم حال احوال شما چطوره روز مادر روز زن و یا ولادت حضرت زهرا رو که خیلی ازش گذشته رو بهتون تبریک میگم انشا الله همیشه سالم و سلامت باشید و این روزها رو جشن بگیرید و هدیه بدید و گاهی وقتها هم هدیه بگیرید دلم برای همهتون تنگ شده بود در اولین فرصت به دیدنتون می ایم
تا بعد با گرمای تابستون بسازید و زیاد سخت نگیرید
ابجی مریم
هزار یک سلام به هزار یک قطره بارون و هزار یک سلام دیگه به همه دوستهای گل وگلابم
و هزار یک دلیل برای دیر به روز شدن و هزار یک بار شرمنده هستم که نتونستم بیام بهتون سر بزنم و صورتم رو در زیر قطرات بارون وبلاگتون خیس کنم بچه ها یه عالمه حرف دارم ولی نمیدونم که از کجا شروع کنم توی این مدتی که نبودم هزار یک بار گریه کردم اندازه تمام اسمونهای ابری مثل بارون اشک ریختم و گاهی وقتها هزار یک بار خندیدم مثل تمام شکوفه های بهاری برای خنده هام دلیل دارم اخه دارم خواهر داماد میشم میخواهیم داداش یکی یدونم رو زن بدیم دلم میخواد توی این روزها فقط بخندم و شاد باشم انقدر خوشحالم که نمیدونم چه جوری بخندم و شادی کنم ....ولی برای گریه هام هیچ دلیلی ندارم فقط میخوام گریه کنم البته اونقدرها هم بی دلیل هم نیست شاید دلم شکسته کی نمی دونم چی نمی دونم دلم نمی خواد همیشه نوشته هام غمگین باشه همیشه از غم غصه هام بگم ولی انگارنمیشه هر کاری میکنم که به زیبایی ها فکر کنم نمی شه شاید تا اخر تابستون نباشم شاید هم باشم معلوم نیست ولی برمیگردم سعی میکنم زود بیام چون واقعا دلم برای نوشته هاتون تنگ شده
ای کاش آسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد
ای کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیاز نبود
ای کاش دلها آنقدر خالص بودن که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب میشد
ای کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال پرسوز پروانه می دمید و او را باور می کرد
ای کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود
ای کاش آنقدر مهربان بود که داغ را به دست خزان نمی سپرد
ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست
و
کاش مرگ
معنی عاطفه را میفهمید
و عاطفه معنی عشق و......
تا بعد شاد شنگول باشید حتی در گرمای تابستان
ابجی مریم
کودکی که آماده تولد بود،نزد خدا رفت و از او پرسيد: ميگويند فردا مرا به زمين ميفرستيد؛ اما من به اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه ميتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند جواب داد: از ميان تعداد بسياری از فرشتگانم،من يکی را برای تو در نظر گرفتم. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه. ـ اما اينجا در بهشت،من هيچ کاری جزء خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند،و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتی زبان آنها را نميدانم؟ خداوند او را نوازش کرد وگفت: فرشته تو، زيباترين و شیرين ترين واژه هايی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: وقتی ميخواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟ خدا گفت: فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد که چگونه دعا کنی. کودک سرش را برگرداند و سوال کرد: شنيده ام که در زمين انسانهای بدی هم زندگی ميکنند.چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ ـ فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نميتوانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهائی از زمين شنيده ميشد. کودک ميدانست که بايد به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.
خداوند شانه او را نوازش کرد و گفت: نام فرشته ات اهميتی ندارد به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.
تا بعد تابستانی خنک داشته باشید
ابجی مریم
نمی دونم از چی بنویسم انگار همه حرفهام یادم رفته نمی دونم درمورد نسیم بهاری بنویسم یا برگهای خشک شده پاییز یا از سرما و سردی زمستان و یا نه از تابستان و افتاب گرمش از کجا شروع کنم حرف دل بنویسم یا از درد دل از روزهای خوبم بنویسم یا از روزهای بدم از خندهام یا نه از گریه هام بنویسم از اینده بگم یا از گذشته.... دارم خفه میشم حتی خنده هام هم مصنوعی شده فقط دنبال بهانه ای برای گریه کردن هستم کاش بارون می بارید و من حرفهام رو به بارون میگفتم تا شاید کمی درد دلم کمتر میشد حالا که بارون نیست دنبال سکوت میگردم تا در کنار سکوت آرام آرام گریه کنم و بغضی که داره راه نفس کشیدن رو ازمن میگیره رو خالی کنم ولی تا الان نتونستم جایی که سکوت در اونجاساکنه رو پیدا کنم وای چکار کنم اره اره مینویسم مینویسم ودرکنارش می بارم شاید اینجوری کمی خالی بشم ......
به نام خدا
من؛ گیاهی ریشه در خویشم
من؛سکون آبشاران بلورین زمستانم
من؛ شکوه پرنیان روشن دریای خاموشم
من؛ سرود تشنه بیمار خیزان بهارانم
مهر دوزخ تاب افسون سوز شب کوشم
مرغ زرین بال دریا راز مهتابم
چشمه سار نیلی خوابم
چنگ پنهان خیز طوفانم
باد بیدار گل انگیزم
سایه سروم که می بالد
نای چوپانم که می نالد
آهوی دشتم که می پوید
من؛گیاهی ریشه در خویشم
که در خورشید می روید
*****
تابعد
دریایی باشید که باموجهایش بلند بلند می خندد
ابجی مریم
توضیح شکل ماست
مردی نابینا که چیزهایی در مورد ماست شنیده بود، اما هرگز ماست نخورده بود ، روزی از یکی از دوستانش خواست که شکل ماست رو براش توضیح دهد .
دوستش گفت : مگر نمی دانی ؟ ماست سفید است
مرد نابینا پرسید : سفید دیگر چیست ؟
دوستش گفت : سفید رنگ درناست
مرد نابینا پرسید : درنا دیگر چیست ؟
دوستش مچ دست خود را خم کرد و سپس دستش را از آرنج تکان داد و گفت : درنا شبیه این است .
مرد نابینا دست دوستش رالمث کرد ، و آهی کشید و گفت : پس خوردن ماست زیاد هم کار ساده ای نیست .
ابجی مریم 
