روزهای بارانی


******************سلام به باران و باران دوستان ******************

*********************سلام به بهار و دلهای بهاری *********************
بچه هایکی دو شبه اب هوای تهران بارونیه نمیدونید که چه بارون قشنگی داره میاد البته من که از بارون و صدای بارون هیچ بهره ای نمیبرم برای اینکه داخل خونه هستم و از بارون هیچی نمی فهمم فقط دیروز صبح رفتم روی پشت بام و اندازه نیم ساعت نشستم توی بارون. میدونید من از بارون خاطره های خیلی قشنگی دارم امید وارم که شما هم مثل من از بارون خاطره های قشنگی داشته باشید* و وقتی که بارون میاد یاد اون روز های قشنگ زندگیتون بیفتید و اون روزها قشنگ دوباره براتون زنده بشه .راستی من همیشه میام و نوشته های قشنگ شما رو میخونم ولی متاسفانه به دلایلی نمیتونم پیام و یا پیغامی بگذارم و نظرم رودر مورد نوشته های خوبتون بگم امید وارم که از دستم ناراحت نشید و بازم بیاید پیشم و من رو توی دریای بزرگ وبلاگها تنها ولم نکنید راستی دلم میخواهد از هر کدومتون یک لوگ داشته باشم من بلد نیستم که چه جوری می تونم یک لوگ از شما رو تو وبلاگم بندازم ولی اگر شما لطف کنید ودوست داشته باشید یک لوگ از خودتون درست کنید و بندازید تو وبلاگم باز هم ممنون و منتظر لوگها تون و نظرها تون هستم. حالا از این حرف ها بگذریم و شعرم رو گوش بدید



$$$$$$$$$$$$$$$$$$ دریقا چرا شعر باران نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ واز حجم زرد درختان نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ چراچشم خود رابه ابی نشستم$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ غزل زیر رگبار باران نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ دلم رانبردم به پاییز باغی $$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ وازوسعت برگریزان نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ به دورازهیاهوی طوفان نشستم $$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ زغوغای سرد زمستان نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ زبغض سکوت قناری به ایوان$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ وازشروه ی شوک شبخوان نگفتم$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ نشستم سر سفره ی زندگانی $$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ وعمری به غیر از غم نان نگفتم$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ چرا تن سپردم به ارامشی گرم $$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$ برای دلم شعر باران نگفتم $$$$$$$$$$$$$$$$$$$

تا بعد بهاری و بارانی باشید
ابجی کوچیه کمریم*****

  
نویسنده : مریم نوری ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٢


افسردگی و شادی

سلام به همه دوستان خوب خودم
حالتون خوب بید دماغتون چاقه جونم براتون بگه که این چند روزه دوباره داداشم افتاده بود رو دنده چپ و دوباره بعد از مدتی افتاد رو دنده راست و الان هم من اومدم و یک عالمه حرف
یادمه که نیما قبلا توی شعر زندگی یک مطلب در مورد ادم کوکی ها نوشته بود و نوشته بود که خودشهم داره تبدیل میشه به یک ادم کوکی می خاستم بگم که ما از این ادم کوکی ها تو ی اقوام و فامیلمون زیاد داریم حتی این ویروس کوکی بودن هم توی خانواده پنج نفریمون هم اومده البته همه رو مبتلا نکرده درست مثل یک رباط عمل میکنه صبح میره سر کار شب بر میگرده بعدش هم میره میشینه پای کامپیوتر وانگشتش رو اونقدر روی صفحه کیلید میچرخونه تا ساعت یک یا یک و نیم بعد کامپیوتر رو خاموش می کنه و میخوابه بدون انکه حرف بزنه یا به حرف کسی توجه کنه یادمه که اون روز های اولی که نیما رفت میخاستم بدونم که ادم یک ادم کوکی بشه چه احساسی داره برای همین فقط برای دوروز تصمیم گرفتم تبدیل بشم به یک ادم کوکی وای داشتم دیونه میشدم من اگه حرف نزنم و نخندم میمیرم اگه من روزه صد بار قربون صدقه مامانم نرم و روزی چند بار بوسش نکنم میمیرم مامانم میگفت که مریم امروز چته هیچی نمیگفتم و فقط گریه میکردم بنده خدا دختر خالم هم اون روز اومده بود خونمون هی باهام شوخی میکرد که یک خورده بخندم ولی من فقط گریه میکردم تبدیل شده بودم به یک ادم افسرده و فقط هم یک روز دوام اوردم دیگه فردا صبح شدم همون مریم قبلی شاید بگین که دارم خالی میبندم ولی نه امیدوارم که هیچ وقت کاری که من کردم رو انجام ندین و همیشه توی همه مراحل زندگیتون شاد باشید
ابجی کوچیکه مریم

  
نویسنده : مریم نوری ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٢


خوب .......

سلام سلام سلام به همه دوستان بهاریی خودم
امید وارم که دلها تون همیشه مثل بهار زیبا و شاد باشه

راستی تعطیلات نوروزی به همتون خوش گذشت به من که خیلی خیلی خوش گذشت چون هم یزد رفتیم هم اصفهان و هم به شهر مقدس قم رفتیم جای همه خالی خیلی خوش گذشت

راستی برای سال تحویل من خواب بودم جاتون خالی اندازه یک سال خوابیدم از سال 1381 تا سال 1382 در عالم خواب سیر میکردم حالا از این حرفها گذشته یک شعر توپ دارم ولی اول جوکم روگوش بدید

یک روز دوتا قومی با هم ازدواج میکنند
بچه شون میشه قمقمه

یک شب دو تا در باهم ازدواج میکنند
بچه شون میشه در به در

این دختر عموم چقدر بی مزه است اخه این جوک ها رو اون برام تعریف کرد
تو رو خدا بخاطر این جوک های بی مزه دعواش نکنید به خاطر من ببخشیدش
حالا شعرم رو گوش بدید تا اون جوکهای بی مزه یادتون بره

زندگی مثل یک دریاست
گاه ارام هست وخاموش
گاه زشت و گاه زیبا
گاه پر موج هست و پر جوش
مهربان باشیم اگر ما
زندگی زیباست اری
مثل روز افتابی
مثل صبحی نو بهاری

تا بعد شاد و شنگول منگول حبه انگور باشید
ابجی کوچیکه مریم

  
نویسنده : مریم نوری ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٢